reza joma slide

دوربین وسه پایه ازخیلی سالاهاپیش به خانه ما راه یافته بود. وقتی شاید من هفت، هشت ونه ساله بوده ام. دوربینی که پوش چرمی داشت، سنگین وزن بود ونورعجیب دروقت عکس گرفتن ازآن ساطع می شد.

درهمان اوان جوانی وقتی مهاجرایران شدم دوربین دیجیتالی داشتم. تا این که یک روزپسرخاله ام دوربین «زینیت روسی» خرید. دوربین حرفه ای آنالوگ. وبعد خیلی زود آن را به دلیل کم خرجی فروخت. عکس های که برادر بزرگم ازخانواده ماگرفته وبعدها عکس هایی که من بادوربین های انالوگ آن وقت گرفته بوده ام برایم به طورعجیب خاطره انگیزاست. اگرعمرم بالای چهل رسیده است شاید دردوره های مختلف بیش ازچهل بارخواب دیده ام که یک دوربین حرفه ای بالینز اعلی دردست دارم. درمدت پانزده سالی که درایران بودم رویایم هیچ وقت به واقعیت نپیوست که بتوانم صاحب یک دوربین حرفه ای شوم. چهارده سال دیگر رادراتریش گزراندم تا اینکه درسال 2014 توانستم یک دوربین فول فورمات کانون 6D رابخرم. ازخوشحالی درخودنمی گنجیدم. سال 2005 دریک دوره آموزش عکاسی شرکت کردم. تاحدود به تکنیک واستفاده ازدوربین های دیجیتالی را آنوقت فراگرفتم. هموباعث شد که مدام به یک دوربین ولینزهای خوبتربیندیشم. ازسال 2014 به این طرف وقت زیاد درعکاسی سپری کرده ام. ازآن سال ببعد هرروز تقریباٌ دوربینم را بی استثنا باخود داشته ام. بردار نازنینم محممدعلی رضایی که دراسترالیاست یک لینزعالی 70در 200 برایم هدیه کرد. هرچند ازاین لینزبه دلیل وزن زیادی که دارد چندان استفاده نمی کنم ولی عکاسی مدام می کنم. هنوزکوششم بیشتر روی فنون عکاسی واستفاده درست ازدوربین متمرکزاست. باهمه این هاعکاسی کارتمام وقت من نیست اماگاهیو  اوقات فراغتم راخیلی خزنده وناخواسته پرمی کند؛ چه که نوشتن ، خطاطی، ورزش وسپری کردن وقت بابچه هایم نیزبرایم نیز دغدغه همیشگی من بوده واست.